close
تبلیغات در اینترنت
نسل چهارم
loading...

نسل چهارم

جایی برای اندیشه های نسل اسلام

اقتصاددان ها دچار تنبلی اند!/ اقتصادی که می خوانیم نه اسلامی است و نه حتی ایرانی!/ ما دچار سانسور ارز


ما اقتصاددان ها دچار تنبلی شدیم. به جایی که خوب باشیم، سعی می کنیم خوب به چشم بیاییم. هر مسئله ای را با عنوان «این پیش فرض است و بحث ندارد!» ترک می کنیم و توقع داریم تئوری هایمان به واقعیت نزدیک باشد.
 

به گزارش خبرنگار «دانشجوی ایرانی»، پس از اعلام ثبت نام اکران دانشجویی مستند «ما اقتصاددانیم،لطفا حرفی از واقعیت نزنید» در دانشگاه های مختلف، «دکتر محمد علی فیض پور» استادیار عضو هیئت علمی دانشکده ی اقتصاد دانشگاه یزد و دارنده چندین مقاله ی علمی پژوهشی در حوزه ی اقتصاد صنعتی و بازار کار، اقدام به اکران این مستند در کلاس «اقتصاد ایران» خود کرد.

 

 

ابوالفضل شفیعی بازدید : 419 یکشنبه 23 فروردين 1394 زمان : 21:15 نظرات ()

زعفران ممتاز ابرکوه

زعفران، گیاهی کم آب خواه و با به کار گیری حداقل امکانات کشاورزی از نظر هزینه ی مالی، یکی از محصولات مقرون به صرفه و با کیفیت شهرستان ابرکوه قلمداد می شود. این گیاه که از طریق پیاز کاشته می شود، در مراحل کاشت و داشت و برداشت خود می تواند اشتغال زايي کاملی برای یک نفر در طول سال ایجاد نماید. میزان بار دهی آن به مرور زمان افزایش می یابد و هم زمان تکثیر پیاز آن هم باعث می شود کشاورز بتواند بعد از چندین سال، مبادرت به استخراج پیاز و فروش آن نماید. زعفران در طول سال کمتر از سه بار نیاز به آبیاری پیدا می کند و می تواند جایگزین خوبی برای گیاهان پر آب خواه دیگر باشد. از برداشت هزار گرم گل زعفران به طور متوسط ده تا دوازده گرم محصول نهایی و خشک زعفران برداشت می گردد که زعفران ابرکوهي از رنگ زیبا، کیفیت و بازده بالا، عطر خوش و خلوص صددرصدي برخوردار است. در مواردی دیده شده است که بعضی سوداگران و کلاهبرداران، از پرزهاي گیاه ذرت و یا گوشت گوساله رنگ شده استفاده می کنند که با مخلوط کردن نمونه های آن زعفران ناخالصی با بنزین، می توان به غیر طبیعی بودن آن پی برد. خواص دارویی و اثر بخشی زعفران در رنگ و بوی غذاهای ایرانی بر کسی پوشیده نیست و زعفران ابرکوهي به خاطر شرایط آب و هوایی مساعد رشد زعفران و خلوص صددرصدي دارای حد اکثر خاصیت دارویی و غذایی است. برای تهیه ی زعفران ابرکوهي می توانید با شماره 09133515766، آقای حسین شفیعی تماس حاصل فرمائید.
ابوالفضل شفیعی بازدید : 470 دوشنبه 27 بهمن 1393 زمان : 10:46 نظرات ()

محاسبه ی شاخص هرفیندال -هیرشمن و تمرکز جمعی(خرد۲)

توجه توجه!

فایل نهایی + جواب پایانی! 

دانلود!

----------------------

دوستان عزیز و گرامی سلام علیکم

بر اساس تکلیفی که خانم دکتر نصراللهی در کلاس مطرح کردند، داده هایی را برای بنده ارسال فرمودند که بنده متن رايانامه و فایل ارسالی رو اینجا بازنشر می دم.

*توجه:در صورت مشاهده ی مطلب و دانلود فایل داده ها، نام خود را در قسمت نظرات همین پست بنویسید تا بفهمم به چه کسانی باید اطلاع رسانی کنم.

**دوستاني را که میدانید اطلاع نیافتند حتماً در جریان بگذارید.

برای دانلود روی این لینک دانلود کلیک کنید.

متن رایانامه استاد:

سلام. فایل ضمیمه شامل داده های اشتغال تولید و ارزش افزوده توليد منسوجات است با استفاده از آنها شاخص های مطرح شده در کلاس را محاسبه کنید.

ابوالفضل شفیعی بازدید : 1847 چهارشنبه 26 آذر 1393 زمان : 11:10 نظرات ()

رزق ۷۲ ساعته

مقوله ی عادی شده ولی درگیر کننده ی #دخل_و_خرج در هر کوی و برزني مطرح است ولی کمتر کسی جداً با آن خارج از عادات راکد کننده ی جامعه برخورد می کند و آن را به چالش می کشد. هر فردی، اعم از کارگر و کارمند و رئیس و کارفرما و استاد و شاگرد و بالا تر از همه، هر همسر و #پدر ی دوست دارد و تلاش می کند با دخل بیشتر بتواند خرج بهتری را توانا باشد. یعنی شاید همه ی آرزوی یک پدر برای دخترکش این باشد که بار بعدی که به خیابان می رود بتواند به جای بستني ارزان قیمت، این دفعه دور یک میز، در لژ خانوادگی یک بستنی فروشی سنتی آب طالبی و بستنی بخورند و یا پدری دیگر دوست دارد بتواند برای دخترکش سطح انتخاب را به آی فون ۶ و آی فون ۶ پلاس ارتقا دهد. هر دو پدرند و هر دو دوست دارند دخترشان بتواند بهتر انتخاب کند و بیشتر رضایت به دست بیاورد اما همزمانی که من می نویسم و شما می خوانید، به تفاوت کالاهای انتخابی این دو خانواده هم توجه کنیم. بی درنگ اولین چیزی که به ذهن من و شما می رسد این است که چقدر فرق است بین توانایی خریدن آی فون و بستنی و چقدر فرق است بین این دو پدر و چقدر فرق است بین سطح توقع این دو دختر. اما باز هم نمی خواهم به بحث لوس شده ی فاصله ی طبقاتی بپردازم که برای روشنفکران بی درد پر مدعا شده است داغ دل و کابوس شبهای تنهایی و فقط فک می زنند و شات می زنند و پلان می گیرند و بیت می سرایند که ای داد و ای هوار! اما پای عمل که می رسد بسنده می کنند به پیام و ابراز هم دردی و خدا بگم این دولت و نظام را چه کار کنه! مذهبيون هم هم چنان درگیر این هستند که چگونه معمای معیشت مردم را حل کنند تا دنیا و آخرت آنها مثل دیگران با باد فنا نرود و اتفاقا اینها هم داغ دلشان همین است که چرا فاصله ی غنی و فقیر زیاد است! و حد اقلش این است که دوبار بیل می زنند و حال محرومان رو می پرسند و رسیدگی به آنها را مردم فریبی نمی دانند! در این مسخره بازی این وری و آن وري و در جدی گرفته نشدن مفهومی به نام #رزق توسط توده ی مردم و اساتید و دانشجویان، نگاه کوتاهی باید انداخت به این مسئله که "چرا با اینکه همه ی مردم اقتصاد حاکم بر دنیا و ایران را اصلا اسلامی نمی دانند، اما باز هم آثار خاص و ملموسی از تلاش حد اقلی موجود نمی بينند!؟" پاسخ ساده است، اقتصاد دانان ما به تبعیت از بزرگان علمی خود اصلا رسالت ارزشی و فرهنگی برای خود قائل نیستند و اصلا اجازه ی مطرح شدن مسائل دینی و پرسش های ناشی از دوگانگی دینی و مکاتب اقتصادی را نمی دهند و اگر گاهی مطرح شود با گفتن اینکه " ما در اقتصاد به مسائل ارزشی نمی پردازیم" سر و ته قضیه را می بندند. چنانچه در مقدمه ی کتاب "اقتصاد_خرد_فرگوسن می خوانیم: "وظيفه ی یک اقتصاددان اثباتی است نه یک وظیفه ی ارزشی و هنجاري". حال آنکه فرگوسن در ادامه می گوید اقتصاددانان با حذف ارزش مداری از اقتصاد، باید به دنبال اثبات و تحقق ارزش هایی باشند که اجتماع آنها را قبول کرده و مطالبه می کند اما اساتید و دانشگاه ها از این وظیفه ی حداقلی هم شانه خالی می کنند و به معنای واقعی کلمه طفره می روند. در فرهنگ اسلامی #رزق یکی از بنیادی ترین مفاهیمی است که رابطه ی مستقیمی بر دنیا و عقبا دارد. چنانچه معلوم است، در ساختن دنیای یک فرد و یک جامعه تأثير بسزایی دارد و در تخریب یا تعمیر عقبا نقش تعیین کننده ای دارد. شاهد مثال این مورد جمله ای است که أبي عبدالله علیه السلام در میان هلهله ی سپاه دشمن فرمود: "فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ ؛ چون شكم‌های شما از حرام پرشده است ، حرف‌های من در شما اثر نمی گذارد." جای فکر بر این گزاره بر عهده ی خواننده ی محترم است اما لازم است توجه شما را به روایتی دیگر جلب کنم که از معصوم علیه السلام نقل شده است: "إِنَّاللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَلَمْ یَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَأَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السِّتْرِ وَعَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَحُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ خداوند عزیز و با عظمت خلایق را آفرید وروزی آن‌ها را نیز به صورت حلال برای آنها قرار داد. پس اگر كسی چیزی از حرام مصرفكند به همان میزان از حلال محروم می‌شود و در قیامت نیز مورد ملامت خداوند قرارخواهد گرفت." بر اساس این روایت، آن سه هزار مليارد معروف می توانست حلال کسب شود ولی با روش اشتباه و عدم رعایت قوانین و شرعیات حرام شد و جمع آور آن مال هلاک گشت. رزق حلال در همه ی اذهان این ملت به عنوان ارزش و هنجار شناخته می شود ولی با کمال تعجب می بينيم که صحبت از این موضوع در کلاس های اقتصاد ممنوعه و غیر عقلایی قلم داد می شود. البته که طیره رفتن از زیر این وظیفه ی حد اقلی بسیار بدیهی و قابل پیش بینی است چرا که اگر قبول کنیم قاعده ی رزاقيت خداوند و کسب روزی حلال را، بسیاری از منحنی ها شیب دیگر میآیند و بسیاری از معادلات زیان ده می شوند. اینجا باید برگردم به اصل بحثم. غنی وظایفی دارد. کسی که دستش به دهنش می رسد، باید به این فکر کند. که حالا می تواند دست دیگری را به دهنش برساند یا نه. قاعده ی دست گیری و کمک به فقرا اینجا باعث می گردد آن فاصله ی طبقاتی به حد اقل برسد و کسی نباشد که نتواند امورات زندگی را بگرداند. وظیفه ی اغنیا، دست گیری از دیگران و کنترل مصرف خودشان است. حرص به مصرف می تواند خانمان سوز باشد. گواه این مطلب، آمار بالای تاثیر مصرف زدگی زوج های جوان و تبعا طلاق های زود هنگام است. عدم سازگاری با شرایط متوسط و سخت و عدم تحمل کم خرجی هم زمان با کم دخلی، باعث جدایی ها و دعوا ها و نهایتا خرابی هاست. رسالت اغنیا در مدیریت خرج خود و تقسیم دخل خود با فقراست. اما فقرا هم وظیفه ی همت بیشتر و قناعت را بر عهده دارند. در یک کلمه، فقرا بایستی عزت مندانه زندگی کنند. نمی شود دخل کم داشت اما خرج زیاد کرد. این با طبیعت عزت سازگاری ندارد. استقامت در مقابل شدت و حدت زندگی باعث می شود اراده ها قوی تر و درهای آسمان گشوده تر گردند. حساب و کتاب کردن دخل خانه و خانواده و مدیریت خواسته ها و نیاز های اهل بیت، می تواند راه گشا باشد و لذا وظیفه ی فقرا عزت مداری است. و وای بر جامعه ای که رفتار غیر کریمانه ی اغنيا، عزت فقرا را بستاند که ان موقع در این جامعه برادر خون برادر خواهد خورد و حیا و عفت و ایمان رخت بر خواهد بست. گاهی از دهان لق روشنفکران عافیت طلب و بی درد اين گزاره ی دینی خارج می شود که " از هر دری فقر بیاید، از در دیگر ایمان می رود." بله، این کلام مولا علی است، اما چرا کسی نمی گوید ثروت جامعه که در دست مردم است، مردم با مهربانی و رحمت می توانند آن را بین خود تقسیم کنند. چرا همین روشنفکران که اکنون با گذشت ۲۵ سال بعد از جنگ، ۱۸ سال حاکم بر اجرائیات و قوانین و ۳۵ حاکم بر دانشگاه ها بودند ککاری نکردند؟! بنده به عنوان یک دانشجوی حقیر و بی سواد اقتصاد با این که "اقتصاد را باید به دست مردم داد!" موافقم، اما راهش این نیست که سرمایه داران بی فرهنگ گلوگاه هاي اقتصادی را از قبل نظام جمهوری اسلامی بگیرند و پایشان را بر گلوی مردم بفشارند، بلکه اقتصاد بدین معنا باید به دست مردم باشد که مردم کریمانه و عزت مدارانه زندگی کنند. خرج ها کمتر و دخل ها به همت و تلاش و عرق جبین زیاد گردد. *این یک گزاره ی کاملا ارزشی و کاملا دینی است که راهی در دانشگاه های مملکت دینی ما ندارد!* اگر خرج های بیهوده کم شوند، کالاها بی حد و حصر افزایش قیمت پیدا نمی کنند و آن تولید کننده ی بی توجه به حق الناس و غش کننده در معامله با خریدار و کارگر خودش جرأت کاهش کیفیت و افزایش قیمت را پیدا نمی کند. خودرو ها روز به روز گران تر نمی شوند و محصولات غذایی و پوشاک سر به فلک نمی زنند و مسکن بی خود و بی جهت، در این مازاد نیاز بودن آن در کشور، قیمت های نجومی نمی گیرد. در این اقتصاد هرگز وابستگی به دلار کثيف اجنبی به وجود نمی آید. *راه درمان اقتصاد بیمار ما، از میان فرهنگ و دین و اراده و خواست و توان و عمل خود ما می گذرد و نه با لبخند های مکرر پشت میزنشان دندان تیز کرده بر خون امت!* زندگی دانشجویی زمان بسيار مناسبی برای تمرین کرامت و عزت است. هم دختر و هم پسر دانشجو می تواند مسائل زندگی خود را به بهترین وجه در این قاعده به کار بندد. درخواست های کمتر یک دختر دانشجو از پدرش، ولخرجی نکردن یک پسر دانشجو در خوابگاهش،داشتن نیم نگاهی به کسب درآمد های جنبی دانشجویی و یاد گرفتن فن و حرفه ای در کنار درس و قبول این نکته که "نا برده رنج گنج میسر نمی شود" می تواند برای آینده ی این مملکت مردانی خدوم و زحمت کش و خوش فکر و کاری بسازد و دختراني را تربیت کند که در این همسری و مادری، صبور و قانع و کم خرج و سازگار باشند. دزدی ها کمتر، آماده خوری ها کمتر، زیر پا گذاشتن قوانین کمتر و در نهایت خیلی از بزه ها و بیماری های جامعه کمتر می گردد. در دوران دانشجویی دستگیری و عزت مداری را تمرین کنیم. نميميريم اگر روزی قسمتی از غذايمان ررا با ککسی شریک شویم یا اگر روزی که نداریم، غذایی نخوریم. نمي میريم اگر لباس فاخري نخریم و لباس به تن رفيقمان که ندارد، به بهانه ی هدیه ای بپوشانیم. پسران، علوی و دختران، فاطمی ززیستن را سر لوحه قرار بدهند و به این فکر کنند که هر کدام از خودشان در آینده ای نزدیک، علی و فاطمه ی یک خانه خواهند بود. *خانه های ایران اسلامی نیاز به فاطمه و علی دارد نه اابو سفيان و هند جگر خوار!* *اگر همه ی ما به سبک و روش اسلام باشیم، غلط می کند کسی در مملکت اسلامی جاده ی امپریالیسم را صاف کند یا سینه چاک و خاک پای سوسياليسم شود!* رزق حلال آنجایی است که دخل آدمی حلال و خرجش معطوف به طیبات و پاکی ها باشد. حواسمان باشد که اگر رزق حلال کسب کنیم و خرج حرام داشته باشیم، به نوعی در معامله با خدا "غش" و کم فروشي کرده ايم. *عکس مربوط است به همه ی دارایی بنده ی حقیر در عرض ۷۲ ساعت پایانی هفته ی پیش. ممنون از دوستانم که سخاوتمند بودند و شکر خدا که تحمل کم خوردن را به من داد. البته هفته ی بعد،برای دوستان جبران کردم ولی زيّ کم خوری را ترک نکردم. خدا را شکر. این صد تومانی را اگر خدا بخواهد نگه خواهم داشت!
ابوالفضل شفیعی بازدید : 491 چهارشنبه 16 مهر 1393 زمان : 20:12 نظرات ()

همدمی

فراز و فرود زندگی را همه دیده اند و همه چشیده اند، لذا نمی خواهم از این حرفی بزنم. نکته اینجاست که در طی طریق تنها نباشی و کسی باشد که حواسش به تو باشد. حالاست که به وقت دم، دم ساز داری! یعنی اگر غم است، غمگین خواهد بود و وقتی شادی است، شاد. این حس دو تايي را زیاد حس کرده اند مردم. در همه ی ابعاد هم قابل تعمیم است. چه در بین امام و امت، چه بین همسایه و همسایه، چه در بین مؤمن و مأمن، چه بین این کشور و آن کشور، چه در بین ... . اما این صحبت یک وجه عرفانی دارد، که شخصا سواد آنچنانی در این حوزه ندارم! نمی خواهم پیچیده بنویسم تا شما که می خوانید یکی برداشت عرفانی کند، و یکی حیوانی! خودم رک و پوست کنده می گويم!امروز که شیرینی عقد یکی از دوستان را می خوردیم، ناگهان به چهره اش که نگاه کردم، دیدم، رفیق ما دیگر رفیق ما نیست. صندوق اسرارش در فضای ابری بین خودش و هم دمش به اشتراک گذاشته شده است و خیلی تو دار تر و در یک کلام، "مرد" تر شده است. اینکه آدمی "دم"ش را با کدام دم"ساز"ي به اشتراک بگذارد تا با هم "همدم" شوند بستگی به ما دارد. یکی با سجده بر خاک و نجوا با خدای خود یکی با نشستن زیر درختی و پوست درخت یکی با نوشتن در پلاس و وبلاگ یکی با بستن پارچه به ضریح امام رضا ع یکی با زدن زیر توپ پلاستیکی دو پوسته ی کف حیاط یکی با زدن پوک به ته سیگار یکی با زدن دو پک از شراب یکی با بغل کردن سگش در رخت خواب یکی با نوشتن نامه و انداختنش به چاه جمکران یکی با سلام هر وعده اش بعد نماز به کربلا یکی با مادرش سر قبرش که نديده اش یکی با گمنامی کنار صحن دانشگاه یکی با رفیقی که فهمیده است که می فهمد یکی با دفترچه ی خاطراتش یکی با کتابهایش یکی با دیوار و در دست شویی بین راه و یکی با یار در راهش که ... اشتباه نکن! قصدم یکی کردن خدا و شراب و سیگار و کتاب نبود! نگاه کن که "یکی با"ها مثل هم اند ولی کارشان زمین تا آسمان با هم فرق می کند! آدمی نیاز دارد به داشتن دمساز! حال اینکه هرکس چقدر طاقت و ظرفیت فراز و فرود زندگی اش را داشته باشد و چقدر برای خودش ارزش قائل باشد که دمش را با هر کس و هر چیزی به اشتراک نگذارد و بلکه دم سازش را بیابد و همدمی را تمرین کند، دل می خواهد و دین و جهاد. چرا گفتم دل و دین و جهاد، بماند! اما امان از آن زمان که دمی داشته باشی که نتوانی به دم سازت بگويي که بگو: السلام علیک یا فاطمه الزهرا س و امان از آن دم که دمادم بخواهی دمسازت باشد و همدمی کند و نباشد و ... ، که السلام علیک یا علی بن ابی طالب! *شرمنده که آشفتگی های این چند روزم را با شما به اشتراک گذاشتم. قصدم دو چیز بود؛ یکی توجه به فراز و فرود زندگی، یکی تغیير طعم آنها وقتی دمسازي باشد که همدمی کند! *عکس شاید به زعم شما نا مربوط باشد اما برداشت اختصاصی است.
ابوالفضل شفیعی بازدید : 468 چهارشنبه 02 مهر 1393 زمان : 18:31 نظرات ()

روشنفکران دیابتی

صحنه ها و وقایع پیش پا افتاده ی روزانه و غفلت خفت بار و احمقانه ی بعضی از ما در اندیشیدن و عبرت گرفتن از آنها، همیشه موردی بوده است که حقیر را آزرده و بعد از چندی فهمیدم که علت عقب افتادگی شخص خودم و به تبع آن جامعه ی اطرافم از آرمان #تمدن_نوین_اسلامی و ساخت جامعه ی مهدوی همین غفلت هاست. در کنار دوره ی آموزشی تاریخ تمدن و فکر و خیال های ناشی از آن و مخصوصا به خاطر چارچوب ذهنی شخصی در حوزه ی علم اقتصاد، آزمایشی کردم که شاید بتوان آن را اولین #آزمایش_اقتصادی در حوزه ی حیوانات نامید! در کناره ی دیواری سنگی، لانه ی خیل عظیمی از مورچه را دیدم که مشغول حرکت در مسیر های مشخص و ارتباط هاي دقیق تشکیلاتی بودند. در ذره ها و جسم هایی که به عنوان غذا به سمت لانه حمل می کردند، چیزی جز پیکره ی حشرات ندیدم. حتی دریغ از ذره ای گیاه یا غذا های پسمانده انسانی مثل دانه ی برنج. داشتم چایی می خوردم که لحظه ای نگاهم به قند کنار چايي افتاد. گفتم عجب! اینها که در شکار خود به گیاهان توجهی ندارند، آیا تحفه ی بنده یعنی حبه ی قند یزدی را می پذیرند یا نه؟ و آیا نيرويشان متمرکز بر خوردن آن می شود و دست از بقیه می کشند یا نه؟ چنانچه در تصویر می بینید، قند را درست مقابل ورودی لانه گذاشتم. بعد از چند دقیقه، همه ی آن جنب و جوش ها و حشره یابی ها تمام شد. همه متمرکز شدند بر این قند. شاید اگر از قبل از این لحظه عکسی می گرفتم، می دیدید که چقدر حرکت ها منظم و با رسالت بود. لقمه های به دهانشان را می گرفتم که نشان بدهم دارند می برند به قلعه ی درون سنگ. اما دیدم همه دست از کار کشیده و مشغول قند شدند. غذایی دم دست، راحت الحلقوم و بی زحمت. گفتم اگر این کار را با صبر و حوصله ادامه دهم تا وقتی که نسل این مورچه ها عوض شود و فرزندانشان بیایند، مطمئنا فرزندان همین را از پدران یاد می گیرند و تحویل نسل بعد می دهند. حال اگر به جای قند خالص نا خالصی ای قاطی کنم یا اصلا ناگهانی قند را دیگر نگذارم چه می شود؟ مطمئنا بحران ایجاد خواهم کرد. مورچه که خود متمدن ترين حیوانات است، به قند من وابسته و بعد از چندي، هویت مستقل خود را از دست داده و دیگر مورچه ای که به کمتر از اجساد زنده یا مرده ی حشرات اکتفا نمی کرد و با قبول زحمت، تمدنش را مستقل و روی پای خود بار آورده بود، به مورچه ی تنبل متکبر زیاده خواه متزلزل خود محور دیابتی تبدیل شده بود. تا قبل از این مقصد هر شکار لانه بود اما الان درب قلعه غذا هست و اما کسی به فکر اهالی قلعه نیست. حال این قوت اوست و من هم قوت رسانش و البته هرچه بخواهم به طبع او می دهم. ناگهان دیدم داستان ارتزاق و معیشت ما دقیقا همین است. نمی خواهم با توضیحات شما را خسته کنم، چرا که فکر شما بهترین قاضی است ، اما ایا از دوره ی مشروطه و بعد از آن که جریانات مهم اجتماعی ، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ما رقم خورد، ما دچار بیماری #مورچه_دیابتی نشديم؟ ایا درگیر راحت الحلقوم ها و اغلب حرام الهضم ها و تک خوری هاي روزانه نگشته ایم؟ آیا توانسته ایم اوج مهارت و علم و دانش و فناوری را که در اخیر ترین عهد آن, یعنی صفویه بود، به عهد کنونی برسانيم!؟ این جواب های قطعا منفی نشان می دهد که ما قند زده ی تمدني شده ایم! جدید ترین و عمیق ترین فحشي که ميتوانم به مسببان این اتفاق، یعنی روشنفکران فرنگ زده و دغل کاران ضد روحانیت انقلابی مشروطه و پس از آن بدهم! واقعا #روشنفکران_قند_زده اند این بدبخت ها! آنچه بودیم را فراموشمان کرده اند و حتی خود نمی دانند این قند از کجا آمده و چقدر اعتماد یه اجزای سازنده اش هست و با چه نيتي اینجاست! تطبیق های تمدنی دیگر با شما بزرگواران. *فرصتی پیش آمد که به طور فشرده تورقی بر تاریخ معاصر بزنم. آقا مطالعه تاریخ را بر جوانان واجب می دانند و ما غافل از اینکه این حکم عینی امام امت است. **عکس مربوط است به ۱۳۹۳/۰۶/۱۴ در اردوگاه شهید فهمیده روستای بنادک سادات استان یزد. شاید این صحنه یکی از ناب ترین صحنه هایی باشد که به عمرم دیده ام و عبرت گرفته ام. 
ابوالفضل شفیعی بازدید : 488 یکشنبه 16 شهريور 1393 زمان : 15:5 نظرات ()

نقل مکان

سلام خدمت همه ی دوستان محترم.

چند وقتی است به مدد پیشرفت شیء تکنولوژیکی که در دست می گیرم و مکالمه می کنم و صفحات وب را ورق می زنم، کمتر توفیق حضور در وبلاگ را داشته و بیشتر در فضای «پلاس» یا همان شبکه ی اجتماعی گوگل پلاس قلم می زنم.

البته شاید کسانی که با رایانه ی خود به نت وصل می شوند اجبارا جهت گذر از فیلترینگ کارهایی بکنند، اما مخاطبان گوشی های اندرویدی، مشکلی با این مورد نخواهند داشت. 

ضمن اینکه دعوتتان می کنم به داشتن جیمیل و حضور در فضای پلاس، به دیدن مطالب بنده ی حقیر در آن مکان هم دعوتتان می کنم.

https://plus.google.com/u/0/+AbolfazlShafieijad/posts

البته سعی میکنم تا حد امکان از نسل چهارم دور نشوم!

با تشکر و عرض شرمندگی.

ابوالفضل شفیعی بازدید : 499 یکشنبه 09 شهريور 1393 زمان : 8:4 نظرات ()

بادمجان با ژن های ابرکوه*

بادمجان ابرکوهي از سبزیجاتی است که با پوستی سبز مایل به بنفش، ظاهر خود را یا دیگر بادمجان های بازار متمایز کرده است. این نوع از بادمجان، با طعمی متفاوت، تلخی و تندی بادمجان های دیگر را با شیرینی خود جایگزین کرده است و برعکس دیگر هم خانواده های خود، بسیار کم تخم و گوشتی است.

اسفند ماه هر سال، بوته ی این گیاه در مناطق کشاورزی شهرستان ابرکوه از توابع استان یزد کشت می شود و بازه ی زمانی برداشت آن چهار ماه طول می کشد.

بادمجان ابرکوهي با طعم خاص خود، مزه ی متفاوتی به غذاهایی مثل خورشت بادمجان، کشک و بادمجان، میرزا قاسمی، حلیم بادمجان و ... می دهد و البته برای کسانی که غذا های کم نمک را ترجیح می دهند، بسیار گزينه ی مناسبی است.

 

* این مطلب به درخواست مادرم درج شده است! *^_^*

ابوالفضل شفیعی بازدید : 693 چهارشنبه 29 مرداد 1393 زمان : 14:37 نظرات ()

نامه دفاتر به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجه ی مجلس

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
در صورت موافقت، عدد 1، و اگر مخالفید، عدد 2 را به 09391741371 ارسال کنید. مهلت ارسال، تا ساعت 18 امروز. در صورت عدم ارسال، به منزله ی موافقت محسوب می
ابوالفضل شفیعی بازدید : 514 یکشنبه 01 تير 1393 زمان : 13:50 نظرات ()

میوه ی قربت در داغستان غربت می رسد!

ایجاد تضاد همیشه ابزار تدریس و تحلیل بوده و هست. حتی سیاستمداران هم تضاد و تناقض را فرصت های خوبی برای نیل به اهداف می دانند، اما آنچه مهمتر است، عبرت از تضاد است.

کمی تأمل بر جریانات پیرامونی خود این اصل را اثبات می کند که انسان دائماً در حال انتخاب بین متضاد هاست.

داشتن کار و بی کاری، مجردی و متأهلی، با سوادی و بی سوادی، افتادن و قبولی، گفتن یا نگفتن، خواب یا بیداری، رفتن یا نرفتن، خریدن یا نخریدن، امتیاز دادن یا امتیاز گرفتن، خرسند کردن یا ناراحت نمودن و هزاران افعال متناقض دیگر که می شود از آنها به اتم های تشکیل دهنده ی ابر مولکول رفتار انسانی یاد کرد.

وصل نقاط رفتاری که این زوج های مرتب مؤلفه های آن در نمودار انسانیت هستند، موجب ساخت خط یا منحنی رفتاری انسان می شود. حالا شما هم اوج داری و هم قعر، هم منفی داری و هم مثبت، نقاط عطف و صفر، شیب زیاد یا کم، پیوستگی و گسستگی و ... .

سؤالم اینجاست که آیا این زوج ها واقعاً مرتب هستند؟ آیا در این تضادها، راهبردی هست؟

در حقیقت وظیفه ی عقلی ما این است که این ها را مرتب کنیم. تداخلشان در هم، آشوبی به پا می کند که هیچ نظمی را بر نمی تابد.

فرض کنید حقتان را گرفته اند و در عین حال آزار هم می بینید. در مقابل آن حقی که داشتید، وظایفی بر دوش شما بوده و متعاقباً آن وظایف هم بر زمین مانده است و باز طعنه می شنوید و از صورت نگرفتن کارها به نحو احسن، رنج مضاعف می برید. شما در این حالت چه تصمیمی می گیرید؟ بین گرفتن حق و وا نهادن آن!؟ شما می دانید بهتر به وظیفه عمل می کنید و از مقام عمل دورید و نا صالحان تکیه بر اریکه ی تصمیم و اقدام زده اند.

شاید واقعاً حوصله جر و بحث را نداشته باشید و عطا را به لقا ببخشید و بگویید، خدا را شکر که تکلیف از ما ساقط شد(!) که این یعنی اثبات ناصالح بودن شما بر آن وظیفه! این یعنی از همان اول هم لاف من فقط مرد مِیدانم می زدید.

شاید هم خود را مستحق بدانید و شروع کنید به غُر زدن های مدام و بی حاصل! به این امید که مردم نظرات شاز شما را بر بد عملیِ عاملان ترجیح دهند و به سمت شما بیایند. از بیرون گود فریاد زدن که لِنگش کن هنر نیست! مردم خیلی راحت می فهمند که غُر زدن چیست و چه کسی در حال اشکال تراشی و مانع سازی های اجتماعی است. رفتار خاله زنکی در پیش گرفتن، شیوه ی عده ای است که از آنچه مستحق آن بودند دور مانده اند و راهی جز بر هم زدن بازی نمی بینند.

شیوه ی سومی هم وجود دارد که برای نیل به جایگاه خود، با همه ی موانع دست و پنجه نرم کنید. موانع هم به دو دسته تقسیم می شوند، یکی زور و قدرت ناصالحان در جایگاه و دیگری، عدم همراهی مردم نا آگاه.

خیلی بخواهید مارکسیستی عمل کنید نتیجه اش این می شود که کله شقانه دست به مبارزه ی مسلحانه بزنید و به خاطر صلاح خلقِ خود خوانده، برای رسیدن به جایگاه تصمیم و اقدام بجنگید. نتیجه اش این می شود که هیچ یک از مبارزات تاریخی این گونه دوام نیافتند! چرا که به قید موفقیت، فقط زور و قدرت ناصالحان را کنار زدند و نتوانستند مردم را همراه خود کنند.

راه دومی هم هست. راهی که بین همه ی متضادهاست، اما زیر بار زور رفتن نیست! خانه نشینی هم نیست! غر زدن هم نیست! سکوت هم نیست! بی عملی و هرزگی هم نیست! عملیات های بدون فکر و بی پشتوانه هم نیست! تأملات شبه روشنفکرانه و مرفهانه هم نیست! قطع ارتباط با دنیای پر از مردم اطراف هم نیست!

تمام اینها را که می نویسم یاد داغستان غربت امیرمؤمنان(ع) می افتم. آن زمان که به چشم خود دید نا بایسته ها، بایسته می شد و نا شایسته ها، شایسته! آنجا که خود را در قبال امتی که پدر آن بود مکلف می دید و ابزار اجرای تکلیف در دستش نبود. اما اصلا کنار نکشید. ظلم دید و سکوت از سر بی دردی و بی حسی نکرد! آه دردش را در چاه تنهایی فرو می ریخت و اشک دلش را همچون آب کباب بر آتش اصحاب. مصیبت عظمای همسرش در مقابل ظلالت امتش هیچ نبود. چرا که از ابتدا می دانست همه ی خاندان نبوت، سفینه ی نجات اند و در کشتی اگر مسافر نباشد، تکه چوبی بیش نیست.

اما فقط یک راه بود و آن رسیدن به جایگاه اصلی، یعنی امامت امت. اما چه طور؟ شمشیر به دست به جنگ نا صالحان رفتن، زدن شاهرگ وحدت امت بود. سکوت و خانه نشینی هم مترادف خاموشی چراغ هدایت.

علی (ع) بین این دو تضاد چه کند؟

یک کلیشه همیشه گفته شده و مغفول مانده را بگویم. بعضی فکر می کنند باید «احقاق حق» کرد. یعنی یک پا ایستاد کنار درب خانه ی «حق دزد» که آی داد و هوار! حق من را پس بده! غافل از اینکه مردم اصلا نمی دانند دعوای تو بر سر چیست! مدام می گویی حق، حق، حق، و مردم مدام می گویند دعوای دو نفر آدم است دیگر! به ما چه مربوط! اما اگر قبل از «احقاق حق»، «اثبات حق» می کردی، این دفعه هر مرد و زنی که تو را می دید، به کمکت می آمد تا حقت را محقق کنی.

دقیقا شاه کلید داستان همین جاست! مولای ما خانه نشین نشد. فاطمه(س) دستش را گرفت و به خانه ی تک تک اصحاب رفتند و ماجرا را گفتند. فاطمه(س) بارها فدک را اثبات کرد و در اثبات او قلب ها آرام آرام جذب می شدند. علی (ع) بارها در مناسبت های مختلف در بطن جامعه ی خود حاضر می شد و مرجع تصمیمات مهم بود. «المؤمن کیّس» اول خودش بود! هیچ گاه از اصولش عدول نکرد اما خودش را اثبات کرد. غُر نزد و عمل کرد. مظلومیت خود را با عاملیت در هم آمیخت. زانوی غم بغل نکرد که وای از دست رفت، بلکه خشم فرو خورده ی خود را از گمراهی امت در کالبد نیروسازی و جمع آوری امت آگاه و البته دغدغه مند و عامل تزریق کرد.

آگاهی مردم راه خلاص از تکیه زنندگان نا صالح بر اریکه است. علی (ع) اثبات کرد که نباید بر اریکه ی قدرت بود و گفت: حال دوران ظفر ماست! مردم، برنامه چیست!؟ حالا چه بکنیم!؟

او میوه های درخت اسلام را در داغستان غربت پروراند.

دقیقاً این نکته ای است که ما هیچ گاه به آن به عنوان یک راهبرد اصولی نگاه نمی کنیم. در گذر تاریخ انقلاب، بارها به چشم خود دیده ایم و ایمان نیاورده ایم! مگر امام(ره) مبارزه ی مسلحانه کرد؟ نخیر! او مردم را آگاه و آنها را یار خود کرد. مردمی که آگاه باشند و یار نباشند، می شوند آن اصحاب رسول ا...(ص) که بانوی خوبی ها و راستی ها به درب خانه ی تک تکشان برود و 4 نفر بیشتر لبیک نگویند!

نیروهایی که برای دوران قربت باید تصمیم بگیرند و اقدام کنند، جز در دوران غربت ساخته نمی شوند. آنجاست که دغدغه پیدا می کنند. آنجاست که بلایای دوری از خط اصیل اسلام را به چشم خود می بینند. آنجاست که خواب را بر خود حرام می کنند و به عمل می شتابند. آنجاست که ایمانشان به اصول اسلام و فروع آن مثل فولاد می شود و در روز قربت، کمیت عقایدشان در کوران امتحانات و فتنه ها لنگ نمی زند!

این جمله ی امام که فرمود، جنگ ما، جنگ فقر و غناست را باید با طلا بر سر در وزارت خانه ها و دادگاه ها و دانشگاه ها نصب کرد. این جمله ی امام باید در حکم انتصاب هر رئیسی بیاید که «و آنهایی هم كه تصور می كنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان كمك می كنند آب در هاون می كوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه ، بحث قیام و راحتطلبی ، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقوله ای است كه هرگز با هم جمع نمی شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»

در جمع بندی باید بگویم که استراتژی کلان و بلند مدت بیداری دانشجویی باید علی وار غربت کشیدن باشد، تا به وقت قربت، میوه های کال یا پوسیده تحویل امت ندهیم.

غر زدن ممنوع! چرا که مردم می فهمند آنکه فقط غر می زند، عرضه ی عمل ندارد!

اقدام خلاف عقل و مصلحت ممنوع! چرا که دودش اول به چشم خودمان می رود و لذت پیروزی اش با شب تنهایی عجین است.

بی عملی ممنوع! چرا که سکوت و خواب و انصراف از تکلیف، کمای آگاهی و ایمان را در پی دارد.

بیداری دانشجویی نباید با سوژه های سطحی و خبری که دو روز در بورس است و روز سوم ماجرای دیگر، خود را سرگرم داغی و روشنایی کبریت کند. آنچه دانشجوی بیدار باید بداند این است که چه اتاق های تصمیم و اقدام با او باشند و چه نباشند، وظیفه اش نگه داشتن تنگه های احد و رفع مشکلات بدر و خیبر است، تا پیروزی کامل تحقق یابد. حباب کاذب خود حق پنداری، جدایی از غافله ی ملت و قشر اصلی مخاطب، یعنی دیگر دانشجویان را به دنبال دارد.

بیداری دانشجویی باید راه حل بدهد برای مسائل نظام! وقتی راه حل داشته باشی، حق بودن و اصلح بودنت اثبات می شود.

مسائل نظام لبخند ظریف نیست، بلکه تفکرات سریع القلم است. مسائل نظام انصراف از یارانه ها نیست، بلکه واردات دوباره ی بنزین است! مسائل نظام، خروج نخبگان از کشور نیست، بلکه طراحی دشمن برای کاهش رشد علمی است! مسائل نظام، مسئولان ضعیف نیست، بلکه دانشجویان انقلابی است که به فکر تقویت فکر و عمل مسئولان نیستند! مسائل نظام، اقتصاد بیمار نیست، بلکه مطرح نشدن اقتصاد مقاومتی و راهکارهای آن در دانشگاه هاست! مسائل نظام، وضعیت درمان و پزشکی ما نیست، بلکه سبک خورد و خوراک و پوشاک ماست! مسائل نظام فیلم و سریال خارجی و فیس بوک نیست، بلکه عقیم بودن دست و قلم ما در نوشتن فیلمنامه و گفتن حرفمان در اجتماع است! مسائل نظام، پیری دولت نیست، بلکه روحیه ی عدم اعتماد به نیروی جوان است! مسائل نظام، کلمه ی بیداری اسلامی یا بهار عربی نیست، بلکه چرایی انحراف و مصادره ی بیداری اسلامی و عدم صدور انقلاب ما به آنها در این موج است! مسائل نظام، سکولار بودن اساتید و مسئولین و معلمان نیست، بلکه فکر و عقیده و ایمان من و توست که مسئولان و استادان و معلمان فرداییم! مسائل نظام، تار موی بانوی مسلمان ایرانی نیست، بلکه آن دست پلیدی است که به اسم حق برابری و مساوات، تو را از خانه به زور بیرون می کشد و در معرض دائمی قرار می دهد!

چقدر از این مسائل ناب نظام بگویم و دانشجویی بیدار نباشد که فلان طیف چه شد و فلان قبیله چه کرد!

نیرو ساختن بدون عمق مطالعاتی و فهم و درک مسائل اصلی از فرعی نمی شود. بدون جاذبه های عقلانی و فطری نمی شود. با تعطیلی فرهنگ و سبک زندگی حلوا حلوا کردن نمی شود! بدون محصول ساخته ی دست خودما، چگونه به خود حق صحبت درمورد فرهنگ می دهیم!؟ چند کتاب ادبی، شعر و داستان از ما چاپ شده است!؟ چند فیلمنامه ی انقلابی در مورد موضوعات مختلف نظام از جمله سبک زندگی نوشتیم و تحویل سازندگان دادیم؟ چند خط راهکار در مورد اسلامی شدن دانشگاه ها نوشتیم که زبانمان این قدر مقابل مسئولان دراز است!؟

اتفاقا وقتی دولت همراه نیست، فرصت بهتری است! چرا که نباید وقتت را صرف دفاع از رأیت کنی، بلکه به این فکر می کنی که قوی شوی و مستحکم تا دولت همراه را قبل از قربت و در غربت بسازی!

جوانان جامعه اسلامی به کدامین سو باید بروند وقتی داغستان غربت در برابرشان است! دشمن به شما بستنی های کنار صراط را نشان می دهد و امام امت، در میان داغستان صراط مستقیم ایستاده و می گوید ای کسانی که ایمان آورده اید،گمان می کنید که امتحان نمی شود!؟ و شما را فرا می خواند!

در هویت تشکیلاتی ما غر زدن و انتقادهای کینه توزانه نیست! نیت ما از انتقاد، امر به معروف و نهی از منکر است و باید توجه داشت که «لم تقولون ما لا تفعلون!»

بیداری دانشجویی باید از میان افعال متضاد پیش روی خود گزینشی هنرمندانه، منطقی و هدفدار انجام دهد، تا با اشتباهات حد اقلی، جذب بالا و حرکت صحیح در مسیر آرمان ها، مرجع مردم شود؛ تا مردم به سمت او بیایند و حرفهایش را در کوچه و خیابان بزنند.

حالا ببینیم مرد بی عملی و تنبلی و اختلاف و بازی های کودکانه و قبیله ای کیست!

التماس دعا.

 

 

ابوالفضل شفیعی بازدید : 559 دوشنبه 08 ارديبهشت 1393 زمان : 3:59 نظرات ()

چشم نوشته ها

«همه ی بالا و پایین های زندگی و اندک فشارهای روزمرگی باید اندازه گیری شوند. میزان اندکشان نشان از ضعف ماست و زیادت آن نشان از نشان شدنمان دارد.»
 شاید این بدیهی ترین جمله ای است که به ذهن یک دانشجوی تشکیلاتی و مدعی کار جهادی و با حجم بالا می رسد. اما آیا واقعااین طور هست؟
چقدر در این فضای انقلاب اسلامی که آرزوی همه ی انبیا بوده است توانسته ایم ادای دین کنیم!
چقدر علایق خود را در چارچوب انقلاب اسلامی پرداخته ایم!
فور اگزمپل اگر من عکاسی را دوست دارم چقدر به انقلاب پرداختم! چقدر از ضعف دستگاه های دولتی توانستم سوژه بپردازم. چقدر توانستم تربیت نسل بعد را در فریم(قاب خودمان) بگنجانم. چقدر فکر کردم و عکس گرفتم نه اینکه در قالب سوژه ی ناگهان یافت شده رفته باشم. کسی تا کنون فکر کرده به اینکه نقاط ضعف نظام اکثرا به چشم می آیند، چون نظام در مبانی و قوانین خیلی دچار مشکل نیست، بلکه صورت ظاهر آنها گاهی دلخراش است. 
کدام عکاس مردی (یا زنی) می تواند اینها را دریابد و هدیه کند به نظام تا به رفع مشکلات بپردازد. تا کی انقلابیون عکاس می خواهند فانتزی به انقلاب نگاه کنند. گل کار هم این است که فلان دخترک را که پرچم در دست دارد را در راهپیمایی به تصویر بکشیم. کف مدارس، کف دانشگاه، کف ادارات، کف کارخانه ها، ته معادن، آخر اردوی جهادی، زیر پلهای تهران، آخر شب های پارک ها، ... .! سوژه های جدی تری هم هست! 
تسبیح آن معدود مال اندوزان، مانور تجمل آقایان، بابک ها و خاوری ها و قصر نشینان منتسب به حکومت! یقه های سه سانتی پدر دانشگاه آزاد که پس از غصبی کوتاه به آغوشش بازگردادند. سوژه های فکری تری مثل جهل ندانسته ی جوانان در حیطه ی فرهنگی و پوشش و ... . قطعا همه ی اینها باید به دور از شعار و در قالب واقعیت باشد و رئال!
 البته همه ی اینها یعنی تفکر و عمل. یعنی دوری از کاهلی و سستی های رایج دانشجویی و پسا دانشجویی. یعنی اجتناب از تغییرات بنیادین دغدغه های پسا ازدواج دوستان. 
فور اگزمپل ما عکاسی بود، چون صرفا علاقه ی شخصی ام بود. فور اگزمپل های دیگری هم هست که باید فرصتش شود. 
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت! شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!
اولین همراه سست عنصر هم خودمم.

ابوالفضل شفیعی بازدید : 564 شنبه 17 اسفند 1392 زمان : 1:25 نظرات ()

صرفا جهت اطلاع!

سلام دوستان.

فشار کار بالاست و همه چیز دست خدا.

شما صاحب نفسان سر سجاده ما گناه کاران و ریاکاران رو دعا کنید.

و دوباره بگویم که "در مسئولیت بودن چقدر سخت است!"

همین!

ابوالفضل شفیعی بازدید : 551 جمعه 11 بهمن 1392 زمان : 16:25 نظرات ()

پیش نشر! شاید به عنوان مصاحبه محاسبه شود!

اولاً عذرخواهی به خاطر خلف وعده. لطفا پس از گذاشتن به حساب تنبلی، بگذارید به حساب بی سوادی و مشغله ی زیاد.

متن زیر احتمالا در سایت های خبری به عنوان مصاحبه نشر شود. گفتم سندی باشد بر مشغله ی زیاد این حقیر.

:)

 

جامعه اسلامی دانشجویان از ابتدای تأسیس به دنبال پرورش نیروهای طراز جامعه ی نمونه ی اسلامی بوده است و کلیه ی برنامه ریزی ها در همین جهت بوده است.

عمل عالمانه، مطالعاتی، منطقی، به دور از هیاهوهای پوچ سیاسی و با همه ی این شرایط، آرمان خواهی و دفاع تمام قد از ارزش های انقلاب اسلامی از منش و روش های تشکیلاتی ای است که اعضای جامعه اسلامی متعهد به آن هستند.

در شرایط کنونی و پس از حماسه ی سیاسی و در نتیجه آن، شروع دولت اعتدال، تدبیر و امید، بحثی چالشی زیل شعار دولت شروع شده است که مستلزم موشکافی دقیق تر و جدی تر است و آن هم بحث حل مشکلات از بیرون یا از درون است.

در این بحث دو نگاه تقابلی وجود دارند که یکی به دنبال یافتن راه حل های مشکلات از بیرون مرز هاست و همیشه درخواست قرص و مسکن و دارو می کند و دیگری خود را متعهد به این می داند که تا توان هست، باید به تقویت ساخت درونی خود پرداخت و اقتدار را با استخوان بندی تنومند و ماهیچه های قوی به دست آورد.

ریشه ی تفاوت این دو نگاه به تفاوت جهانبینی ها می رسد اما شاید بشود خیلی راحت تر تبیین کرد. اگر معجونی از اعتماد به نفس ملی، عزت نفس ملی، عنصر عزم و اراده ی قوی و مقاومت در برابر شدائد را در یک ملت ببینیم، مطمئناً پس از آن اقتدار او را هم خواهیم دید. تازه این نمونه ای است که دینی بررسی نشده است. ما در تاریخ معاصر کشورهای شرقی این را می بینیم. حال بیاییم و اول از ایمان به خداوند متعال شروع کنیم، توکل بر او، اعتماد به وعده های راستینش که همان «و قالوا هدا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ایمانا و تسلیما» است و در ادامه مقاومت برای خدا، تولید برای خدا، کشف و پرورش استعداد برای خدا و ... ، نتیجه مطمئناً تفاوت چشم گیری خواهد داشت.

اتکا به بالقوه های درونی نظام، کشف تدبیر برای شکوفایی آنها و ایجاد امید در دلها جهت واقعی دیدن استعدادها و به آرمان های انقلاب اسلامی فکر کردن، وظیفه ی بدیهی اما خطیر دولت کنونی است.

ما در مقابل خود دشمنی را می بینیم که هرچه عده ای از داخل با او راه می آیند و مدارا می کنند، او حریص تر و پر رو تر می شود. امتیاز می خواهد ولی امتیاز بده نیست. احترام دیپلماتیک که می بیند، بی احترامی می کند. خوب در مقابل این دشمن ساده اندیشی و طلب رفع فشار کار درستی نیست. دقیقا همین دشمن که ما لفظی بهتر از استکبار برای او سراغ نداریم، وقتی مقاومت ما را می بیند، وقتی خود اتکایی و استقلال ما را می بیند، وقتی الهام بخشی ما برای مردمان منطقه را می بیند کوتاه می آید و عقب نشینی می کند.

در داخل هم اتفاقات خوب می تواند مشکلات را حل کند و به نظر بنده ملت عزیز ما به لطف خدا تاکنون برای رخ دادن این اتفاقات کم نگذاشته اند. سطح بالای حضور در انتخابات و اعتماد روز افزون مردم به نظام مردم سالاری دینی، سرعت بالای رشد علم در کشور و دستاوردهای هر روز آن، مقاومت و اعتماد آنها به وعده های الهی، جوانان مؤمن و متعهد و متخصص و نیز رهبری هوشمند و بسیاری از اتفاقات خوب دیگر که ما به عینه تغیییر نظامات کشورها و ایجاد آشوب در آنها را به خاطر فقدان فقط یکی از این عوامل می بینیم، عناصری هستند که برای پیشرفت کشور هم لازم اند و هم وجود دارند.

اما کسانی هستند که دقیقا نقطه ی مقابل این اتفاقات خوب را می خواهند. کسانی که برای درمان بعضی دردها متوسل به انواع داروها می شوند و دوست دارند بدون احساس درد، درمان شوند. خوب مشخص است که درمان نخواهند شد. این ذهن ها وقتی متکی به بیرون است درمان پذیر نیست. مگر می شود مشکلات اقتصادی را بدون تحمل زحمت ها حل کرد؟ مگر تقویت فرهنگی ما و تغییر سبک زندگی برای نزیک تر شدن به اسلام بدون کار و ممارست شبانه روزی می شود؟ مگر تولید علم، تبدیل آن به فناوری و ورود آن به بازار، به جامعه ی جهانی محدود به سه یا چهار کشور وابسته است؟ حل مشکلات معنی این را نمی دهد که برویم مثلا دو قلم تحریم تقلیل دهیم یا به دنیایی که در آن بیش از سه یا چهار کشور مد نظر ما نیست سلام کنیم. خوب دوستان ببینند که این کشورها جواب سلام آنها را چگونه دادند. دوستان ببیند با توافق نامه ی ژنو اینها چه کردند. ببینند چقدر اینها به قولشان وفادار بودند و چقدر تحریم برداشتند و تحریم نکردند. مشکل با دادن کلید تأسیسات هسته ای به آمریکا حل نمی شود، بلکه باید کلید قفلهای وابستگی فکری و امتحان پس داده و خود کم بین کار کند و بچرخد تا هم سانتریفیوژها بچرخد، هم چرخ تولید علم بچرخد و هم چرخ کارخانه ها. باید به مردم اعتماد داشت و روی مقاومت آنها برای نیل به اهداف علمی و اقتصادی حساب کرد.

راه حل در دست مردم و عالمان و دانشمندان کشور هست. فقط لازم است ببینیم و بخواهیم و بگذاریم و زیرساخت های آن را آماده کنیم. حالا امروز فلان کس بیاید، فردا یکی دیگر بیاید، پس فردا ما برویم و دوباره برویم و... .

وقتی نتیجه تکراری است، وقتی این راه یک بار دیگر امتحان پس داده، چرا عده ای نمی خواهند قبول کنند.

راه حل مشکلات در درون کشور است و چیزی جز استحکام ساخت درونی نظام نیست.

ما از دولت محترم، از مجلس و قوه ی قضایه می خواهیم که به این مسئله بپردازند.

اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان  که خود را مولود انقلاب اسلامی می داند، پس از مطالعه ی دقیق وضعیت کنونی کشور و جهت یابی مطالبات امام امت، تصمیم بر برگزاری همایش سراسری و گفتمانی با محوریت «بیداری دانشجویی و استحکام ساخت درونی نظام» هم زمان با دهه ی مبارک فجر انقلاب اسلامی را دارد.

از مهر ماه سال جاری جلسات برنامه ریزی، موضوع شناسی و دعوت از اساتید شروع شد و اکنون به مرحله نهایی خود رسیده است. اساتید بزرگواری از حوزه و دانشگاه حضور خواهند داشت و هدف از برگزاری همایش، ایجاد فضای ایجابی، گفتمانی و مطالبه ای دانشجویی از مسئولان مبنی بر توجه به ساخت درونی نظام و تقویت آن است.

==================================================

«عزیزان من! عاملی که می تواند کشور شما را در مقابل هر افزون طلبی، هر انحصار طلبی، هر تجاوز، هر ماجراجویی و هر بحران سازی حفظ کند، «استحکام ساخت درونی نظام» است.»امام امت، 22/02/1382

ابوالفضل شفیعی بازدید : 552 جمعه 20 دي 1392 زمان : 2:24 نظرات ()

به زودی...!

عرضی ندارم جز شرمندگی اولا نسبت به خودم که دارم به خودم ظلم می کنم با تنبلی ام در راه پیش رو که همه "راهی" هستیم و در مقابل این راه متعهد ازلی و ابدی و راه هم سخت و تنبلی ما زیاد و ...

ثانیا نسبت به دوستان که هرازگاهی سر میزنند به این کلبه خرابه ی فکر و توقع فعالیت دارند و کو دست نویسنده و فکر تراوش کننده و وقت وامانده ای که ....

ثالثا نسبت به خدا که احساس جدیدی به من میگوید که نوشتن هم خلوص نیت می خواهد و رضایت باری تعالی و دوری از ریا و برکت در نوک انگشتان و پاک بودن صفحه کلید از ترتیب اصابت حرفهای کلمات گناه.

در کل شرمنده ام اما اگر دعای دوستان و خواست خدا باشد، به زودی... .

إن شاء الله... .

ابوالفضل شفیعی بازدید : 564 یکشنبه 26 آبان 1392 زمان : 13:31 نظرات ()

تعلیم و تربیت چه بود و چه شد!!؟؟

گفت‌وگو با افرادی که دغدغه‌مند و دلسوزند، سخت‌تر از گفت‌وگو با افرادی است که قلم و کاغذ تو را تریبون تبلیغاتی خود می‌دانند.
 
نفیسه ابراهیم‌زاده انتظام | گفت‌وگو با افرادی که دغدغه‌مند و دلسوزند، سخت‌تر از گفت‌وگو با افرادی است که قلم و کاغذ تو را تریبون تبلیغاتی خود می‌دانند. حتی راضی کردن این افراد هم برای گفت‌وگو کردن سخت‌تر است. اما دکتر مرتضی زاهدی بالاخره دعوت «جوان»‌را برای یک گفت‌و شنود بی‌پرده در حوزه تخصصی‌اش در آموزش و پرورش پذیرفت. زاهدی، مدیر دفتر امور تربیتی در دوران دولت داری شهیدان رجایی و باهنر است. وی اکنون از تمام عرض و طول دستگاه‌های اجرایی، یک اتاق با چند صندلی در منزل شخصی‌اش، یک تخته وایت برد متحرک، یک صندلی پلاستیکی کوچک اختصاصی و یک میز کوچک که دفتر و کتاب‌هایش را نگهداری می‌کند را ترجیح داده است. این مجموعه دانشگاه و پژوهشگاه زاهدی است که در آن اساتید مورد نیاز تعلیم و تربیت کشور را پرورش می‌دهد.
وی معتقد است «موضوع این است که اصلاً نظام آموزشی چون سمت و سوی سکولار دارد، هرچه هم زنگ دینی و قرآن را زیاد کنیم باز هم تفاوت نمی‌کند. بیشترین وقت دانش‌آموز و دانشجو سراغ مفاهیم آموزشی می‌رود که مبنایش روانشناسی غربی است، جهان‌بینی و فلسفه فکری غرب است. مبنایش اومانیسم، پلورالیسم، پوزیتیویسم و لیبرالیسم است. مبنایش انکار خدا و معنویت است. مبنایش ابزارسازی حتی در علوم تجربی و مهندسی است و نه آگاهی دادن بر قوانین حاکم بر خلقت. دانش‌هایی که به نام نظام آموزشی در حال حاضر در دانشگاه و در مدرسه هستند؛ بی ارتباط با قوانین حاکم بر هستی تدریس می‌شوند، به همین دلیل خروجی‌اش سکولار است. نظام آموزشی ما نمی‌داند مدیریت بر انسان چگونه است. دانش‌آموز را می‌برد به سوی تراست‌ها، کارتل‌ها، شرکت‌های چندملیتی، ظلم و تجاوز، منافع شخصی، ملی، فردی، حزبی، گروهی. نمی‌توانند بشریت را در شکل انسجام یافته و هماهنگ با حرکت مثبت هستی هدایت کند. پس خود نظام آموزشی کار پرورش هم می‌کند منتها منفی. اینکه می‌بینیم فتنه‌ها آثار دارند، اینها را از خارج وارد نمی‌کنند، اول زمینه‌هایش در دانشگاه به وجود می‌آید، بعد ارتباطات جاسوسی شکل می‌گیرد. والا اگر همچنین زمینه‌هایی در دانشگا‌ه‌هایمان وجود نداشته باشد، ارتباطات جاسوسی چه نتیجه‌ای می‌دهند؟!» از بیان تمام سؤالات، آنچه با این فضا متناسب بود از زاهدی پرسیده شد. پاسخ‌های دکتر زاهدی در ادامه می‌آید:
 
شما احساس خلأ در حوزه تعلیم و تربیت می‌کنید که خودتان این دوره را طراحی کردید؟ 
قطعاً حضرت آقا، بارها و بارهاست که می‌فرمایند دانشگاه‌های ما اسلامی نیست و شورای عالی انقلاب فرهنگی را مأمور کردند، فلسفه تعلیم و تربیت بنویسند. در حال حاضر اسلامی شدن دانشگاه‌ها مطالبه دانشجویان فنی و مهندسی دانشگاه‌های مختلف مثل دانشگاه‌های صنعتی شریف هم به جز حوزه‌های علمیه و دانشجویان علوم انسانی است.
فلسفه تعلیم و تربیت غیر از آموزش و پرورش است و کل دانشگاه‌ها و تمامی رشته‌ها در سطوح عالی را شامل می‌شود. نظام آموزش کشور باید فلسفه و نظام نامه داشته باشد.
در حال حاضر نظام آموزشی ما سکولار ساز است و غیر از این در همین حد هم بلد نیست چه کار کند. چون از خارج الگوبرداری کرده است مثلاً ازدختران ما پسر می‌سازد. در همین زمینه به زودی بحران‌های بزرگی شامل جامعه می‌شود، برای اینکه دختران می‌بینند که سرشان کلاه رفته، رفته‌اند مهندسی و رشته‌های پسرانه را گرفته‌‌اند. حالا باید هم شوهر باشند هم زن. هم پدر باشند، هم مادر و هم باید هزینه تأمین کنند. از طرفی تحصیل کرده‌اند که بروند سر شغل، نه زایمان را می‌توانند به عهده همسرشان بگذارند نه بچه را، بچه ویژگی فطری دارد که تا زمانی که بچه است فقط با مادر کنار می‌آید.
بنابراین می‌بینند که تا حالا توسط فمنیسم سرشان کلاه رفته، حالا هم توسط خودی‌ها سرشان کلاه می‌رود و جایگاهشان را پیدا نکرده‌اند.  در شرایط عادی حتی امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: مسئولیت مثل عطسه بز می‌ماند و ارزش ندارد که کسی به خاطرش دست و پا بزند. ولی فمنیسم می‌گوید این برای خانم‌‌ها افتخار است که مثل مردها باشند. رئیس بانک و شهرداری باشند. راننده تاکسی و خلبان بشوند و ... امام (ع) می‌فرماید برای مردها هم مثل عطسه بز است، مصیبت است. یعنی چیزی این وسط گیر کسی نمی‌آید. حقی، حقوقی، آرامشی و ... گیر کسی نمی‌آید. باید نظام تعلیم و تربیت ما از روی قرآن و روایت این مسائل را تبیین و ثابت کند و بگوید که اسلام در مورد جایگاه زن چه می‌گوید: نه اینکه حقش چیست؟ حق و حقوق مربوط به دادگاه‌هاست. ارث چقدر باشد، حق طلاق با چه کسی باشد، در تصادف منجر به مرگ دیه هر کس چقدر باشد که نشد زندگی. حالا همه نمی‌خواهند بمیرند، همه نمی‌خواهند طلاق و ارث بگیرند. در شرایط مادر و فرزند، خواهر و برادر و پدر و فرزند حالا باید چه کار کنند جایگاه دختر و زن چیست؟ این موضوع را آموزش و پرورش و دانشگاه‌های ما معلوم نکرده‌اند جایگاه‌ زنان در جامعه را تعیین نکرده‌اند و به همین خاطر هیچ وقت زن به حقوقش نمی‌رسد. 
متأسفانه در مباحث زن کار پژوهشی با حرف‌های روزنامه‌ای فرق دارد. بیان این خلأ سؤال خیلی خوبی بود. خلأ در تمام زمینه‌ها احساس می‌شود و ریشه همه‌اش هم در تعلیم و تربیت و مدیریت انسانی است. به همین دلیل است که دوره‌ای که ما در مرکز پژوهشی‌مان داریم «راهبرد‌های قرآنی در مدیریت و تعلیم و تربیت انسان» نام دارد، تا کمبودهای این حوزه را تا حدی پوشش دهد. ما این راهبردهای قرآنی را استخراج می‌کنیم و آموزش می‌دهیم.
 
 
ادامه و اصل مطلب را از اینجا بخوانید و کامل بخوانید. شاید در قامت مصاحبه به درد ما نخورد ولی دروازه ای است که به سمت آموزش جاد باز می شود.
 
===========
*صرفا جهت آشنایی با دکتر زاهدی این را کپی کردم. شاید دنیایی باشد از کار آموزشی مخصوص دفاتر جاد، چه واحد خواهران و چه واحد برادران.
خیلی با جامعه اسلامی کار کرده و کاملا ما را می شناسد حتی بهتر از خودمان. دفاتر لطفا از ایشان و مؤسسه ی صابره کمک بخواهند و راهنمایی!
*تمام.
ابوالفضل شفیعی بازدید : 621 یکشنبه 14 مهر 1392 زمان : 16:11 نظرات ()

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
از آنچه که هستم نالانم و در آنچه باید باشم فکر می کنم. ای کاش می توانستم ادعا کنم که معادلات زندگی را از قرآن به سنت و سپس به خرد حل می کنم. حال آنکه فکر می کنم دارم از خرد به سنت و سپس به قرآن حرکت می کنم. یعنی هرچه عقل ناسالمم گفت، دیگر تمام است. دیگر چه کسی به قرآن و سنت پیغمبر(ص) و ائمه اطهار(ع) کار دارد؟! "در جامعه ای که به جای نهادسازی های مبتنی بر قرآن، سنت، خرد، همه همان چه در مدرسه و دانشگاه خوانده اند را تهوع می کنند بر پیکره ی وطن اسلامی، چه توقعی از من می رود." این نجوای نفس سرکش من یا ما هست یا نه؟ بت شکنی مدل قرن بیست و یک میلادی با نهادسازی هایی اتفاق می افتد که بتواند زنجیره ی طلایی انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی را به هم متصل و تکمیل کند. "این قرن، قرن اسلام است" و چشم امید ما به نسل چهارمی ها.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 22
  • کل نظرات : 38
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 29
  • باردید دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 29
  • بازدید ماه : 945
  • بازدید سال : 8,838
  • بازدید کلی : 49,099
  • کدهای اختصاصی
    تماس با ما

    ساخت فلش مديا پلير