close
تبلیغات در اینترنت
نسل چهارم - 2
loading...

نسل چهارم

جایی برای اندیشه های نسل اسلام

گرگ و میش

روشنای سیاه و سفید آسمان، وقتی هنوز معلوم نیست دارد صبح می شود یا شب است، وقتی ستاره ها یکی در میان می درخشند، وقتی حتی راننده های جاده ها هم نمی دانند چراغ خودروی خود را روشن کنند یا خاموش، وقتی نور، پشت تاریکی و تاریکی پشت نور است، وقتی حتی حسنک قصه ی دوم ابتدایی هم به قرینه ی غروب، یادش رفته که گوسفندانش گرسنه اند و وقتی چوپان دروغ گو هم نمی گوید آی گرگ، چون مردم خوابند و به خاطر خواب بودن مردم ده، خیالش راحت است که گرگ نمی آید... .

هوای گرگ و میش همین است! همه گیج اند! دیدید اگر بعد از ظهر بخوابید و موقع غروب بیدار شوید، گیجی خواب باعث می شود نفهمید که نماز صبح است و شما زیاد خوابیده اید و یا شب است!؟(مخصوصاً برای ورودی جدیدها آن هم شب امتحان زیاد اتفاق می افتد!)

اما راه حل بسیار ساده ای وجود دارد! کافی است فقط بدانید که قبلاً شب بوده و روز شده یا روز بوده و دارد شب می شود.

همیشه مشکلات وقت شناسی ما همین بوده و هست. نمی دانیم کجاییم. نمی دانیم چه بودیم. عده ای وقتی از خواب می پرند، چنان بشاش و خندان جلوه می کنند که انگار خواب در قاموس آنها معنا ندارد، ولی نظاره ای کوچک به پف چشمشان و موهای پریشانشان نشان از خواب عمیقی می دهد. بعضی شان دیگران را به خواب بودن هم متهم می کنند و این کفر آدم را در می آورد!

آدم هایی که نمی دانند در کدام بازه ی تاریخ قرار دارند، آنها که نگاه به قبل و بعد زمان خود نمی کنند، آنها که مسئولیت گذشته و آینده را با کارهای خود از سر باز می کنند، همه و همه جاهلان و اغلب جاعلان تاریخ اند. شاید حتی از روی خیر خواهی باشد ولی خیرخواهی آنها موجب خسران امتی می شود که دل به آنها بسته اند. برای شمای ورودی جدید می نویسم که نشوید مثل کسانی که 21 جلد به انضمام جلد اعلام به دوش می کشند و می شوند یحمل اسفارای انقلاب! می شوند مذبذبین بین ذلک انقلاب، می شوند لا هؤلاء و لا هؤلای انقلاب، می شوند قارون های زمان و در آخر می شوند ترک کنندگان خیام عاشورایی حسین(ع) وقتی مخیرشان کرد که از اردوگاه انقلابی بروند به سمت کاخ یزیدی یا بمانند زیر پرچم سرخ عباس زمان!

آخ دلم هوای روضه های مظلومانه حسین کرده است.

هوا بس ناجوانمردانه سرخ است!

=================

چاپ شده در اولین شماره نشریه طلوع سال تحصیلی جدید

ابوالفضل شفیعی بازدید : 742 پنجشنبه 11 مهر 1392 زمان : 9:54 نظرات ()

هاشمی و دیگر هیچ...!

همه چیز از آنجایی آغاز شد که ستونی از ستون های انقلاب، سال 68 رئیس جمهور شد.

شخصیت او طوری است که او در حوزه ی قبل از انقلاب هم متمکن محسوب می شد. از مبارزان اصلی انقلاب  و همیشه در کنار امام(ره) بود.ازجیب خود بسیار برای انقلاب هزینه کرد و البته زندانی ساواک هم شد.تمکن مالی او ، علاقه ی عجیب او به کشورهای شرقی و البته بازی پینگ پونگ، دوستاری خانواده، جدیت در مسائل سلسله مراتبی، اعتقاد به توسعه ی مالی خود و کشور، اهتمام جدی در زیباسازی فضای ظاهری کشور از نظر بناها، جاده ها، فضای سبز و حتی پوشش های مدرن مردم، حساس در برقراری دیالوگ با غرب متمدن و در نهایت، اعتقاد ویژه به سازندگی کشور، از ویژگی های بارز اوست.

قصد نگارنده این نیست که به بررسی وقایع بپردازد، بلکه قرارم بر این است که به ساز و کار گفتمانی حاکم بر «اکبر هاشمی برهمانی رفسنجانی» و دو دولت او بپردازد.

شعار سازندگی، استخراج شده از کلام نورانی امام راحل بود که سر و سامان دادن به عقب ماندگی ها و ویرانی های ناشی از طاغوت پهلوی و جنگ تحمیلی را شامل می شد. تمرکز هاشمی و دوستان اقتصادی او بر به کارگیری حد اقل توانمندی ها و استعدادها در کوتاه ترین زمان، برای ساخت زیر ساخت های عظیم نفتی و صنعتی بود تا از رقبای عرب خود در منطقه عقب نباشد. تأمین نیروی برق از طریق سدسازی، ساخت و احیای پالایشگاه های بزرگ، سر و سامان دادن به اوضاع درآمدی کشور و البته چرخش و نرمش دیپلماتیک برابر کشورهایی که بعضاً در دوره ی امام(ره) حامی صدام و استکبار شناخته می شدند، برای افزایش تبادلات تجاری بین الملل، از دیگر شاخصه های اقتصادی اوست.

اما این همه ی ماجرا نیست. سیاست «تنش زدایی» در دستور کار قرار گرفت؛ در حالی که عده ی کثیری از نخبگان علمی و سیاسی و مذهبی کشور که هنوز برایشان آرمان های انقلاب و انقلابی بودن مثل اطرافیان هاشمی به حاشیه نرفته بود، فریاد کشیدند که چرا تنشی که ما نزاییدیم را باید بزداییم؟

روحیه ی تنش زدایی را می شود ناشی از وجود رفاه نسبی در زندگی هاشمی دانست که بعد از انقلاب و جنگ از او صادر شد. عافیت طلبی و ترک میدان جهاد برای آرمان های انقلاب و افتخار به اینکه جام زهر را او به امام روح ا... پیشنهاد داده ناشی از روحیات و جنس شخص هاشمی است.

در کنار این، نباید از خانواده و اطرافیان و مشاوران و حلقه ی متخصصان غافل شد. «خط بازگشت و استحاله از درون» به طور مشخص از دوران هاشمی شروع شد.

برطبق همان استفاده از حداقل استعداد ها و توانمندی های موجود، تاریخ ایران شاهد این بود که هاشمی از دانشجویان مقیم خارجی که بعد از انقلاب بازگشته بودند یا حتی در دوره ی جنگ هم هنوز نیامده بودند، دعوت به همکاری برای آبادانی کشور کرد. کسانی که دانش آموخته ی غرب و البته معتقد به روش علمی غرب و فن آوری بودند.

رفسنجانی به شدت ظاهرگراست. در ذهن او شاید حتی شکل و قیافه ی مذهبی ها هم مانع پیش رفت باشد. او در سخنرانی ای با موضوعیت گذشت دوران انقلابی گری و حزب اللهی بازی و آمدن دوران تثبیت و به سر عقل آمدن انقلاب به جوانان مذهبی که هنوز از فشار قبول قطع نامه خارج نشده بودند گفت قیافه تان را درست کنید، ریشتان را کوتاه کنید، حمام بروید، چراکه بو می دهید. در کشور اسلامی که نباید مذهبی ها این شکلی باشند. رفتارهای «جُلُنبل گونه» را کنار بگذارید.

این نهی از ظواهر اسلامی را جمع ببندید با این جمله ی او در خطبه نماز جمعه که : دیگر اظهار عجز و نا توانی کافی است. ما اکنون به مانور تجمل در بین مدیران نیاز داریم.

نهی ساده زیستی و در دستور قرار دادن تجمل گرایی و اشرافی گری حلقه ی مدیران از خارج بازگشته و حتی صاحبان صنایع بزرگ و رشد و نمو دختران و پسران آقازاده، دوری از اخلاق کریمانه ی اسلامی و تفاخر به مال و ثروت و تمسخر اقشار فرودست باعث شد او و دولت مردانش و حلقه ی دوم و سوم مدیریتی از توده ی ملت و امت تازه از جنگ برگشته  جدایی بگیرند و حمایت های مردمی از هاشمی به صلوات فرستادن بعد از شنیدن نام او محدود شود.

متخصصان اطراف هاشمی و البته خود او، از جمله معتقدین اقتصاد باز و آزاد بوده و هستند که گزاره هایی مثل«بگذار هرچه می خواهد بکند» یا «مالکیت درجه اول برای انسان» را بر می تابد. سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی صراحتاً اعلام کرد که «ما لیبرال دموکرات مسلمانیم»! این یعنی هاشمی و دوستان و یارانش در جنبه های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و آموزشی کاملاً لیبرال اند ولی نماز می خوانند، تسبیح می چرخانند و یقه  می بندند؛ حال آنکه امام راحل(ره) بزرگترین خطر را برای مملکت، دادن امور به دست لیبرال ها می دانست. ایشان یکی از دلایل عزل آیت ا... منتظری را این طور بیان می دارند که «تو بعد از من کشور را به دست لیبرال ها می دهی»!

وقتی مدیری در حیطه  ی مسئولیت خویش،  حتی مواظب ابتدائیات اسلامی اعم از بیت المال، حقوق قانونی افراد به طور مساوی، نهی از رشوه و رانت خواری، اجرای احسن امور و ... را نکند، نتیجه اش جز این نمی شود که مردم آنها را کسانی بدانند که از مسئولیت خود، فقط طرز گرفتن روان نویس و دستور به ساخت فلان وسیله و خرید بهمان کالا و آچار و قیچی را می دانند و خوب راه می سازند و البته خوب همه چیز را به نفع خود خَصوصی می کنند و البته خوب در شمال ویلا دارند!

یحیی آل اسحاق، وزیر بازرگانی دولت دوم هاشمی در دیدار با اعضای اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان سراسر کشور گفت: دولت هاشمی صرفاً به دنبال افزایش درآمدها بود و توجهی به عدالت نداشت. به این اضافه کنید استقراض های بزرگ و نالازم از بانک جهانی و تورم شدید 49% ناشی از آن را. در دولت هاشمی بعضی بودند که می گفتند، در مسیر توسعه اقتصادی اگر کسانی زیر چرخ دنده های اقتصادی له شوند، اشکال ندارد.

در حیطه ی فرهنگی هم اینها لیبرال بودند. عقیده ی هاشمی این بود که چون مردم انقلابی اند و روحیات مقدس دوران انقلاب و دفاع مقدس در آنها موج می زند، بیم انحراف فرهنگی از آنها نمی رود. پس دوباره گزاره ی بگذار هر چه می خواهد بکند در حیطه ی فرهنگی رواج یافت و دستگاه های فرهنگی در اختیار کسانی قرار گرفت که شاید کمترین قرابت را با فرهنگ اسلامی نشان می دادند.

بر خورد سخت و امنیتی و بسته هاشمی و تیمش با انتقادات و اعتراضات مردمی و نخبگانی به این روند های نادرست اقتصادی و فرهنگی و گوش فرا ندادن به رهنمود های مکرر و جگر سوز رهبری عظیم الشأن در مورد اشرافی گری، استراتژی های کلان اقتصادی، تهاجم فرهنگی، رشد آقازاده ها، تورم بالا، جدایی نفت از اقتصاد، به اضافه ی شاخصه های علمی فقر و فاصله ی طبقاتی و اعتیاد و فرهنگ متزلزل و مورد هجوم  به انتخاب درست دوم خرداد 76 و خلق حماسه ای جدید به دست مردم ایران و در نظام مردم سالاری دینی منجر شد.

روحیه ی هاشمی تغییر نکرد و نکرده است. علت ابتدایی و دم دستی آن این است که اطرافیان هاشمی تغییر نکرده اند و افکار و گزارشات واصله به او کانالیزه است. چرخش او در واپسین روزهای رقابت داغ انتخاباتی ناطق نوری و سید محمد خاتمی، آنهم به نفع خاتمی، ناشی از تصمیم مبتنی بر روحیات او و اعتقادات لیبرالیستی اطرافیان اوست، چراکه ناطق از حامیان اصلی هاشمی بود و هاشمی فهمید که اوضاع بر وفق مراد نیست و برای اینکه بماند، خاتمی را برای حمایت برگزید و چنانکه در آینده خواهیم دید، شاهرگ های اقتصادی دولت خاتمی همچنان در دست تکنوکرات های غیر متعهد به انقلاب و آرمان ها ماند.

 

ابوالفضل شفیعی بازدید : 753 سه شنبه 03 ارديبهشت 1392 زمان : 16:11 نظرات ()

حماسه اصولگرا، حماسه اصلاح طلب

در روزگار ما که «معمولی» بودن و «بی توجه» بودن و «سادگیِ» منفی و شانه خالی کردن از «بار مسئولیت» برای خیل عظیمی از دوستان و خانواده های ما، حتی خود من، هنری است برای زندگی بی غَل و غَش و راحت؛ و در دورانی که «نان» حرف اول را می زند و دغدغه ی اصلی و البته تا حدی درست ملت، اکنون، دخل و خرج و جیب است، حرف از افکار بلند و پر ریسک و اتّخاذ تصمیم بر اساس آن شاید به دور از واقعیات جامعه بنماید و حتی اعتراض برخی را برانگیزد که «مگر حواستان جمع مشکلات نیست که این طور بلند پروازی می کنید؟»

قوَت جَوِ نگاه به مشکلات روزمره و البته واقعی و در کنار آن، تلاش برخی دوستان و بزرگانِ دلسوز برای ابراز همدردی و نشان دادن کوشش های ایشان برای چاره جویی و رساندن صدای مردم به گوش مسئولان، اعم از اقتصادی و سیاسی، باعث می شود که مثلاً منِ نوعی گاهی از الفاظی استفاده کنم که شاید در ذهن همان مخاطبی که می خواهم به او بفهمانم «من با تو هستم»، برعکس، تأثیر «من با تو نیستم» را بگذارد و مخاطب به رسم بی انصافی و نگاه نکردن به اطراف قضیه بگوید «ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان»! البته بخشی از این عکس العمل قصور مخاطب است و عمده ی آن...

بر گُرده ی خود من است که نتوانستم حرف خوبم را که منطبق بر مبانی هم هست در قالب کلمات درست بریزم.

فرض کنید کسی ساعت ها از اهمیت آزادی بگوید و بنویسد و من این دفعه به عنوان مخاطب به او بگویم: «اینکه انسان باید آزاد باشد، یک امر «بدیهی» است چرا که قید اختیار در فطرت انسان با لفظ آزادی عجین است و اگر خداوند آزادی را فطرتاً به انسان نداده بود از بیخ و بُن نقض قَرض کرده بود و انسان را بیهوده آفریده بود، حال آنکه آزاد بودن انسان همان قدر بدیهی است که بنده بودن انسان برای خداوند و تحت اوامر او بودن»!

یکی دیگر از این مفاهیم که ما در دانشگاه با آن برخورد کردیم آن بود که «اصلاح طلبی» شعار شده بود. در حالی که اصلاح گری و طالب اصلاح امور بودن، از جمله ی بدیهیات روحیه ی یک انقلابی است و اصلاً لزومی ندارد ما در اثبات اصلاح طلب بودن خودمان تیتر بزنیم و خودمان را فقط به آن بنامیم، در حالی که کلاً اصلاح طلبی و اصولگرایی از  کانال «پایبندی به آرمان»ها و آرمان گرایی و بر خاک «واقع نگری» می گذرد!

یک آرمان گرا برای اینکه آرمان گرایی اش مصداق رویاپردازی نشود می بایست همیشه دعای «اللهم اصلح کل فاسدٍ من امور المسلمین» را بخواند، حال می خواهد این فاسد، انحراف باشد، یا فتنه باشد و یا ارتجاع و بازگشت؛ می خواهد اقتصادی باشد، می خواهد فرهنگی باشد و یا فردی و درونی. این یعنی نگاه اصلاحی ذیل تحقق آرمان ها. از آن طرف هم اگر کسی تیتر بزند که «من اصول گرا هستم» باز دچار یک جانبه نگری شده است. چون اصولگرایی هم جزء بدیهیات عقاید یک انقلاب مبتنی بر اسلام است.

البته در نظر بگیرید این تبصره را که در تاریخ عینی بعد از انقلاب ما، عده ای به اسم اصلاح طلبی، اصول را هدف تَبر اصلاح قرار دادند که باید بدانیم با قطع ریشه نمی شود امید بهتر شدن درخت را داد و در مقابل، عده ای به اسم اصول، اکنون در حال حرکت به سمت تحجر  پان ایرانیسم یا همان ملی گرایی متعصبانه و نژاد پرستانه هستند.

البته این متن را «نَه» ی به اصلاحات و اصولگرایی ندانید. بنده خودم معتقدم این دو در ساحت تفکر و مبانی اسلام از هم تفکیک پذیر نیستند اما همین دو گزاره در ساحت عملی که در کشور دیدیم، نگارنده را به این نتیجه می رساند که کسانی که(دقت بفرمایید، منظورم افراد است) به اسم اصلاحات کار کردند، در واقع به این واژه و مفهوم والای آن یعنی «نهی از منکر» خیانتی بزرگ کردند، حال آن که در اصولگرا ها هرجا انحرافی از وظیفه ی خطیر «امر به معروف» رخ داده، مردم به شدت تبری کردند.

پیشنهاد بنده برای تیتر زدن های این چنینی این است که ما از لفظ آرمانگرایی و آرمان خواهی در کنار واقع نگری و کارآمدی استفاده کنیم که مصداق عقلانیت انقلابی آحاد جامعه است. یعنی در راه رسیدن به آرمان ها، هرجا کاستی و خطایی بود، بی ترس و تساهل دست به اصلاح بر اساس مبانی بزنیم و هرجا کجی نهادینه شده بود و جای خالی مبانی حس شد، به اصول بازگردیم و آن را احیا کنیم.

«نقطه ی مقابل اصول گرایی، اصلاح طلبی نیست، بلکه لاابالی گری و نداشتن اصول است. نقطه ی مقابل اصلاح طلبی هم اصول گرایی نیست، بلکه فساد است... . راه درست، اصولگرایی اصلاح طلبانه است.»1384/02/20

و این نوع نگاه در کلام مقام معظّم رهبری، مصداق زندگی حماسی، مجاهدانه و به دور از روزمرگی و مسئولیت نپذیری است. نتیجه ی این طرز تفکر در یک فرد انقلابی این می شود که فرد هر روزش را برای خود حماسی و به یاد ماندنی کند. برای یک انقلاب مبتنی بر عاشورا، هر روز باید حماسه آفرید و هر جا را میدان مبارزه و حماسه دانست. چه در سالن چهار علوم، چه در کارگاه جوشکاری، چه در عدل و معاد، چه در هیئت و نماز، چه در تشکل اسلامی و علمی، چه در صحنه ی تولید  و اقتصاد و چه در تعیین سرنوشت و انتخابات و چه در مقاومت و ایستادگی بر حقوق و مبانی و اصول و چه در پایداری شجاعانه بر احقاق حق مظلومین از مفسدین و اصلاح امور.

 

ابوالفضل شفیعی بازدید : 801 شنبه 03 فروردين 1392 زمان : 16:9 نظرات ()

مطبوعات زنجیره ای

از سید ضیاالدین طباطبایی تا سید محمد خاتمی

در سال 1327 توسط سید ضیاالدین طباطبایی که فردی وابسته به انگلیس و از عوامل کودتا علیه قاجار بود در روز نامه نگاری ایران طرحی ابداع شد.این طرح بدین صورت بود که مجوزهای فراوانی از طرف یک گروه خاص  و وابسته به یک تفکر مشخص برای چاپ روزنامه گرفته می شد تا در صورت بسته شدن یک روزنامه ویا مخالفت مردم با آن،روزنامه ای دیگر با همان محتوا اما با نام دیگر چاپ شد این طرح در سال های اخیر به روزنامه های زنجیره شهرت یافته است.

پس از حماسه مردمی در دوم خرداد 1376 که سید محمد خاتمی با آرای مردم به ریاست جمهوری رسید، روش زنجیره ای شدن روزنامه ها توسط وزارت ارشاد که به عطاا...مهاجرانی سپرده شده بود پیگیری شد.(عطاا...مهاجرانی از جمله کسانی بود که برای تمدید دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی تلاش های فراوانی کرد) بدین صورت که اگر روزنامه جامعه بسته می شد روزنامه توس جایگزین آن می شد و اگر روزنامه توس بسته می شد روزنامه نشاط جای آن را پر می کرد.

اما هدف از زنجیره ای شدن و همچنین بسته شدن این روزنامه ها چه بود؟

محورهای اصلی این روزنامه ها بر چندین اصل حاکم بود:

1-توهین به احکام اسلامی 2-القای خسته شدن مردم از انقلاب 3- ترور شخصیت ها وعلما و عناصر مهم انقلاب 4-تضعیف بسیج و سپاه و سایر نهادهای انقلابی 5-ترویج فمینیسم و زن سالاری 6-ترویج سکولاریسم ، اومانیسم ، لیبرالیسم ،پلورالیسم 7- دین ستیزی و هتک مقدسات 8- دفاع از آزادی های غربی و...

این روزنامه ها یک روز را فقط به  زیر سوال بردن شورای نگهبان اختصاص می دادند بدین صورت که اگر شخصی هر یک از این روزنامه ها را خریداری میکرد شبهاتی را در مورد شورای نگهبان می دید و روز دیگر را حمله به حکم ارتداد و عصمت پیامبران وامامان  و به همین صورت ادامه داشت.

در ذیل نمونه هایی ازتوهین وشبهه پراکنی های این روزنامه ها آورده شده است:

 1-فرهنگ شهادت خشونت افرین است. 2-ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشد. 3-نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ وتمدن است. 4-به خدا هم می توان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید. 5-ولایت فقیه یعنی حکومت توتالیتر و ضد مردمی 6-مظاهر دینی چون حجاب و حیای زن نماد عقب ماندگی است. 7-دامنه تساهل امور جنسی و هم جنس بازی را فرا میگیرد این امور مردود است ولی نباید ممنوع باشد. 8-اعتقاد به عصمت مدعایی معیوب ومخدوش است.

این شارلاتانیزم مطبوعاتی که با هدف تضعیف نظام اسلامی دست به توهین به مقدسات دینی زده بود کار را به جایی رساند که رهبرانقلاب مطبوعات را پایگاه دشمن خطاب کرد و همچنین حوزه علمیه قم سه روز در مسجد اعظم قم تحصن گزیدند و خواستار عزل وزیر ارشاد شدند. این حرکت با تایید علما و مراجع عظام همراه شد در نهایت با پیام مقام معظم رهبری و تایید ایشان خاتمه یافت و سید محمد خاتمی پس از 40روز کشمکش با استعفای عطاا...مهاجرانی که هشت ماه پیش نوشته شده بود موافقت کرد.

این غائله پایان یافت اما کسانی که این هدف را فراموش نکرده اند به دنبال احیای آن حوادث تلخ هستند نمونه بسیار کوچک آن چند هفته اخیر در همین دانشگاه یزد اتفاق افتاد که مطالبی با این پیام که حقوق زن در اسلام ناعادلانه است و چرا زن در اسلام نمی تواند مثلا قاضی شود منتشر شد که کپی شده ی آن مطبوعات موهن است و یادآور تیتر این روزنامه وابسته به غرب که« قوانین شرع در مورد زنان ظالمانه است»می باشد.

البته تاریخ نشان داده است که خیلی از این افراد که چنین صحبت هایی را می کنند صرفا برای اهداف سیاسی خود بوده است. به طور مثال از آقای مهاجرانی که «یک مرد می تواند چند زن داشته باشد» را ظلم به حقوق زنان می دانست، باید سؤال شود، امروزکه به غرب فرار کرده اید چند همسر دارید؟

          

ابوالفضل شفیعی بازدید : 810 جمعه 18 اسفند 1391 زمان : 16:4 نظرات ()

وقتی حرف ولی خدا روی زمین می ماند

بعد از وفات حضرت موسی(ع)،عده ی زیادی از بزرگان بنی اسرائیل به پیش پیامبر خود رفتند واز او خواستند که از طرف خداوند پادشاهی برای آنها تعیین کند .آن پیامبر به بزرگان بنی اسراییل فرمود اگر خداوند پادشاهی برای شما تعیین کند  باید تابع امر او باشید  واگر شما را به جهاد فرمان داد باید فرمان او را اطاعت کنید  بزرگان بنی اسرائیل پذیرفتند که تابع امر خدا ونماینده او باشند .دیری نپایید که خداوند طا لوت رابه عنوان پادشاه بر قوم بنی اسرائیل برگزید .عده ی زیادی از قوم بنی اسرائیل از فرمان خدا سر پیچی کردند و طالوت را به پادشاهی نپذیرفتند وتنها عده کمی، به پادشاهی او رضایت دادند .بهانه این قوم لجوج وسرکش این بود که می گفتند ما به پادشاهی نسبت به طالوت برتریم زیرا ما ثروتمندیم وطالوت فقیر وتهی دست .با این وجود طالوت با همان عده کمی از یاران خود سپاهی را تشکیل داد وبه جنگ سپاه تا بن دندان مسلح جالوت رفت و توانست لشکر جالوت را تار ومار کند.خداوند این داستان را در قرآن بیان کرد تا آیندگان دچار چنین اشتباهی نشوند ودستورات پیامبر خدا وولی او را اطاعت کنند.

زمان گذشت وگذشت تا به دهه سوم هجری رسید. تاریخ دوباره تکرار شد .امام علی به خلافت رسید .امام تمام حاکمان فاسدی  که در دوران خلفای قبل به حکومت رسیده بودند را عزل کرد وحاکمان خود را به جای آنها  گمارد.امام عماره بن شهاب را به جای ابو موسی اشعری درشهر کوفه قرار داد.ابن شهاب مردی  موحد،یگانه پرست وهمانند طالوت فقیر و تهی دست بود .وقتی حکم امارت کوفه به دست ابن شهاب رسید شتری را از همسایه اش قرض کرد وبه سوی کوفه رهسپار شد .وقتی به کوفه رسید کوفیان همان کاری را کردند که قوم بنی اسرائیل با طالوت کردند و ولایت اوراقبول نکردند وابو موسی را بر ابن شهاب ترجیح دادند .ابن شهاب به نا چار به پیش امام باز گشت .امام هم، هر چند که حکومت ابوموسی را قبول نداشت ولی به اصرار نزدیکانش حکومت او را قبول کرد .ابن شهاب هم بعد از این واقعه از امام روی نگرداند ودر جنگ هایی که اتفاق افتاد امام را یاری کرد.ولی ابو موسی در جنگ جمل مردم کوفه را از رفتن به جهاد در راه خدا بازداشت وجنگ معاویه را مباح دانست و کوفیان را تا می توانست از جنگیدن با اهل شام منصرف کرد ودر نهایت در حکمیت زهر خود را ریخت وامام را از خلافت عزل کرد ودرنتیجه سپاه امام از هم پاشید وخوارج به وجود آمدند ومعاویه که  قبلاحاکمی شورشی به حساب می آمد، به حاکمی که شایسته حکومت است، تبدیل شد .

غربت امام از قیاس این دو داستان مشخص می شود وقتی مردم بیدارترین شهر جهان اسلام با امام چنین کاری را می کنند از مردم دیگر شهر ها چه انتظاری باید داشت .عده کمی از قوم سرکش بنی اسرائیل با طالوت بیعت کردند اما همین عده کم  هم با والی علی بیعت نکردند دراین امتحان اکثر کوفیان مردود شدند وتنها کسی که از امتحان سر بلند بیرون آمد ابن شهاب بود .ما هم باید مواظب باشیم اگر بار دیگر این امتحان الهی رخ داد دراین امتحان مثل مردم کوفه مردود نشویم.

 

محمد مهدی بهبهانی

ابوالفضل شفیعی بازدید : 904 پنجشنبه 03 اسفند 1391 زمان : 16:0 نظرات ()

دیکتاتوری روشنفکران و صدای خفه شده ما...

امروز مگر این روشنفکرنماها غیر از این می کنند؟ آن روز زن ایرانی در کوچه ای تنها و به زور سر نیزه چادر از سرش می رفت و امروز با استفاده از قاعده درام و سمبولیسم که ناخودآگاه زن مسلمان ایرانی را هدف قرار داده است با همان ماهیت و البته این بار فقط بدون درد و سر و صدا روشنفکرنماها همان کار فروغی را که با سرنیزه کرد می کنند.

 بر خلاف شعار های روشنفکران که علی الظاهر باید به دنبال فضایی حقیقتا باز باشند اما بررسی عملکرد آنها در تاریخ معاصر ما را به منزلی دیگر می رساند.
 
ابوالفضل شفیعی بازدید : 880 پنجشنبه 12 بهمن 1391 زمان : 20:14 نظرات ()

اولین بار چه کسی وعده آب و برق مجانی را به مردم داد؟!

برگی دیگر از یک دروغ ۳۰ ساله!
سی سال است که دشمنان امام و انقلاب، با وارونه سازی یک خبر و تحریف ماجرا، مدعی هستند که امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مردم ایران قول داده است که آب و برق مجانی می‌شود. دروغگویان حتی مدعی هستند که امام بزرگوار ما، در بدو ورود به وطن یعنی در دوازدهم بهمن سال ۵۷ این وعده را به مردم داده است!

ابوالفضل شفیعی بازدید : 1175 پنجشنبه 12 بهمن 1391 زمان : 15:15 نظرات ()

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
از آنچه که هستم نالانم و در آنچه باید باشم فکر می کنم. ای کاش می توانستم ادعا کنم که معادلات زندگی را از قرآن به سنت و سپس به خرد حل می کنم. حال آنکه فکر می کنم دارم از خرد به سنت و سپس به قرآن حرکت می کنم. یعنی هرچه عقل ناسالمم گفت، دیگر تمام است. دیگر چه کسی به قرآن و سنت پیغمبر(ص) و ائمه اطهار(ع) کار دارد؟! "در جامعه ای که به جای نهادسازی های مبتنی بر قرآن، سنت، خرد، همه همان چه در مدرسه و دانشگاه خوانده اند را تهوع می کنند بر پیکره ی وطن اسلامی، چه توقعی از من می رود." این نجوای نفس سرکش من یا ما هست یا نه؟ بت شکنی مدل قرن بیست و یک میلادی با نهادسازی هایی اتفاق می افتد که بتواند زنجیره ی طلایی انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی را به هم متصل و تکمیل کند. "این قرن، قرن اسلام است" و چشم امید ما به نسل چهارمی ها.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 22
  • کل نظرات : 22
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 23
  • بازدید امروز : 158
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 223
  • بازدید ماه : 628
  • بازدید سال : 5,288
  • بازدید کلی : 58,895
  • کدهای اختصاصی
    تماس با ما

    ساخت فلش مديا پلير